تبليغاتX
هـستـی من=غم,عشق,جدایی,دلتنگی,دوری,اندوه

وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه ؟ زود دستمو بالا بردم و گفتم یک بخش ' اما از وقتی تو رو شناختم فهمیدم عشق سه بخشه : عطش دیدن تو ................ شوق با تو بودن............... و اندوه بی تو بودن.

 

کاش همه ی عشقای دنیا عشق آسمونی بود عشق به خدا بود و صفا و مهربونی بود کاش همه ی آرزوها یافتن عشق و خوبی بود کاش توی دنیای ما ستاره ها چیدنی بود کاشکی گلها همیشه توی باغا شاد بودن حتی توی زمستون هم گلها همیشه باز بودن کاشکی تو قلب آدما عشق و مهربونی بود عاشق خدا بودن کاشکی به این آسونی بود دیگه کمتر آدما فکر دلاشون با خداست نمی دونم که چرا قلبشون از خدا جداست؟!!!

 

  تو در من آن تب گرمي كه آبم ميكند كم كم, نگاهت نيز چون مستي خرابم ميكند كم كم, منم آن كهنه ديواري به جا از قلعه هاي سنگ كه باد و آفتاب آخر خرابم ميكند كم كم.

  

تو ومن باهم ميشيم ما مابا هم ميشيم يه دريا عشق ما عشق زميني تپشش خيلي قديمي دريا طوفانش زياده اما قلبم طاقت دوري نداره تو بيا بامن يكي شو تا باز آسمون بباره ابر آسمون تو شبها جلوي ماهو مي گيره اما باز از پشت ابرا مهتابو دلم مي بينه نور مهتاب يه اميده واسه ديدنت دوباره ديدن دوباره تو روح تازه ي بهاره تو برام يه آشيونه توبرام يه تكيه گاهي تو عروس شهر عشقي .

  

آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم .

 

اگردنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درداست بدان عاشق شدن ازبهر رنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است.

 

دلم تنگ است ...

 دلـم بـراي کـسـي تـنـگ اسـت که آفـتـاب صـداقـت را به ميهـمـاني گـلهـاي بـاغ مي آورد و گـيـسـوان بـلـنـدش را - به بـادهـا مي داد و دسـتـهـاي سـپـيـدش را به آب مي بخـشـيـد  دلـم بـراي کـسـي تـنـگ اسـت که چـشـمـهـاي قـشـنـگـش را به عـمـق آبـي دريـاي واژگـون مي دوخـت و شعـرهـاي خـوشي چـون پـرنـدگـان مي خـوانـد دلـم بـراي کـسـي تـنـگ اسـت که هـمـچـو کـودک معـصـومي دلـش بـراي دلـم مي سـوخـت.... و او ستاره اي بي فروغ من بود که خودم را از درخشش محروم کردم .

 اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم   اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم   اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم    اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم  ولي افسوس که نه بارانم   نه اشک   نه گل و نه عشق  اما هر چه هستم دوستت دارم.

 تفاوتهاي خون و اشک ۱- خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه  ۲- خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد ۳ - خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه ۴ - جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه ۵ -  خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال خوشحاليه ۶ - جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشک رو نه  ۷ - از جاري شدن خون، کسي خجالت نميکشه اما بعضيا از اينکه اشک بريزن خجالت ميکشن .

 مي دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشماتو ميبندي؟ يا وقتي گريه کني چشما تو ميبندي؟ حتي بخواي کسي روببوسي چشماترو مي بندي؟ چون قشنگترين چيزهاي اين دنيا قابل ديدن نيست .

  

با اشک شوقی بر جاده ی قلبت قدم نهادم و پرچم عشق را در بلندای آن قرار دادم تا هوا خواهانت بدانند که تیر عشقت بر قلبم نشسته است ...

 

مهربانم تو بگو بعد از تو از کدام دریچه ی آسمان به تماشا بنشینم و با کدام واژه عشق را معنا کنم ؟ بی تو همه ی فصلها خاکستری و همه ی ستاره ها خاموشند. کیفر شکستن دل من چند جاده غربت و چند آسمان تنهایی است باور کن من هنوز هم به قداست چشمان تو ایمان دارم برای او که وسط قلبش اندازه ی تمام عاشقانه های روی زمین است .

  

مرگ از زندگی پرسید : آن چیست که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم؟ زندگی لبخندی زد و  گفت : دروغهایی  که در من نهفته است و حقیقتی که تو در وجودت داری !

 شیشه ی پنجره را باران شست ، از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟... 

 بر دنیای تو قدم زنان می روم تو را ماهی نورانی در اوج آسمان نقاشی می کنم و تنها در جاده ای حرکت می کنم که مرا به سوی تو روان سازد .

 عشق به معنای زندگی با شخصی نیست که دوستش دارید بلکه به معنای زندگی با شخصی است که بدون حضورش قادر به ادامه ی حیات نباشید .

 وقتی که تو را دیدم بذر عشقت در قلبم کاشته شد با محبت آن را آبیاری کردم و با لطافت آن را نورانی کردم و اینک عشقت در قلبم سر به فلک کشیده و جوانه های خاطره را به میوه های آرزو سپرده من با دستان انتظار میوه هایت را می چینم و لبریز از امید فریاد می کشم تک درخت عشق و امید و آرزوی من با تمام وجود دوستت دارم .

 نمی دانم هنگام فراق و غربت بگریم یا بخندم ولی با اطمینان از فرسنگها فاصله ها به تو می گویم که عزیزم یادت همیشه در ذهن من خواهد ماند و تا همیشه دوستت دارم .


نوشته شده در 1388/6/20ساعت توسط | نظر (1)

فاصله بین غم و شادی، بین زشتی و زیبایی، خوبی و بدی؛ شب و روز، مرگ و زندگی و فاصله بین آسمان و زمین آنقدر کم است که اصلا نمیشود فاصله معینی را برای آنها متصور شد.
بسیاری از مردم فکر میکنند که فاصله بین آسمان و زمین خیلی زیاد است، در صورتی که این زمین در آسمان شناور است و وقتی جسمی در چیزی شناور باشد دیگر نمیتوان فاصله ای بین آنها در نظر گرفت.
ما انسانها در لحظه خوشحالیم در حالی که شاید در یک لحظه از فرط غم سیل اشکمان جاری شود. در لحظه ای که فکر میکنیم به هدف نزدیک شدیم ناگهان خود را دورتر از همیشه میبینیم.
پس باید به دنبال حقیقت بود و رها در آن سعی کردن در نگهداری شادیها بیشتر فرد را به غم سنگین مبتلا میکند.
حقیقت زندگی را باید دید و پذیرفت در این صورت از تمام امکانات هستی برای درک بهتر و برای ساختن یک زندگی صحیح استفاده خواهیم کرد، با وجود تمام شادیها و غمهایش.

امیدوارم که فقط خواننده نباشید کمی هم ...

نوشته شده در 1388/6/20ساعت توسط | نظر دهيد

اگه اجازه داشتم يه رويا داشته باشم دوست داشتم رويام كنار تو بودن بود.

 

اگه مي گفتن اجازه داري تو عمرت فقط يه آرزو داشته باشي  آرزوم داشتن دستات توي دستام بود.

 

اگه بهم مي گفتن كه فقط مي توني يه جمله حرف بزني مي دونم حتمي اون جمله رو وقتي مي گفتم كه تو چشاي قهويي تو زل زده بودم مي گفتم دوست دارم.

 

اگه بهم مي گفتن مي توني فقط يه ثانيه زيبايي رو ببيني  اون يه ثانيه فقط به صورت تو نگاه مي كردم .

 

اگه مي گفتن اين آسمونوبا پرنده هاش واسه تو........!!!....... حتمي همه اونارو واسه تولدت بهت هديه مي دادم

 

اگه مي گفتن مي توني يه كاري كني كه هميشه شاد باشي مي گفتم كاري كنن كه هيچ موقع ابراي سياه تو چشات نشينن كه يه وقت چشاي ناز تو تر بشه و گونه هات خيس و  مي گفتم يه لبخند به قشنگي لبخندي كه موقع شاديت مي زني رو لبات به جاش بزارن ....آخه عزيزكم تو كه بهتر مي دوني شادي من تو لبخند نازنين توء

 

اگه آسمونو با ستاره هاي نازش مي دادن هيچ موقع نمي گرفتم آخه چشاي توبا ستاره هاش ,واسم بسه

 

اگه مي گفتن مي توني يه چيز كم ارزشو بدي و جاش يه چيز بي نهايت ارزشمندو بگيري ا ون موقع مي گفتم جون منو بگيرن و به تو يه عمر بي نهايت طولاني بدن


نوشته شده در 1388/6/20ساعت توسط | نظر دهيد

من پروردگار هستم....و امروز به همه مشكلات تو رسيدگي مي كنم. به ياد داشته باش كه من هيچ نيازي به تو ندارم. چنانچه زندگي، تو را در موقعيتي قرار داد كه در توان تو نبود، پس هيچ كوششي براي حل آن نكن. فقط آن را به من واگذار كن و در صندوق! نامه اي به خداوند بيانداز!! گره همه آن مشكلات باز خواهد شد، البته در مجراي زماني من. زماني كه آن را به صندوق انداختي با نگراني و دلواپسي هاي خود بر آن تمركز نكن . در عوض، به همه چيز هاي خوبي كه داري فكر كن. چيزهايي كه موهبت هاي زندگي محسوب مي شوند. چنان كه خود را در ترافيك سنگين خيابان يافتي كه هيچ گونه راه فراري ندارد، نااميد نشو. بدان مردمي در اين جهان زندگي مي كنند كه حتي داشتن اتومبيل شخصي و رانندگي كردن را در خواب هم نمي بينند. چنان چه يك روز كاري را سپري كردي، به كسي فكر كن كه چند سال است بيكار است. چنانچه در روابط عاطفي خود دچار ياس و نااميدي شدي، به كسي فكر كن كه هيچگاه طعم دوست داشتن و دوست داشته شدن را نچشيده است. اگر غصه مي خوري كه تعطيلات آخر هفته خراب شده است، به زني فكر كن كه براي سير كردن شكم بچه هايش هفت روز هفته را روزي 12 ساعت در حال انجام كاري طاقت فرساست. اگر اتومبيلت در وسط جاده خراب شد و تو كيلومترها دور تر از شهر مانده اي، به شخصي فكر كن كه معلول و ناتوان است و در آرزوي پياده روي. چنانچه در آينده موي سپيدي بر سرت ديدي، به زني فكر كن كه مبتلا به سرطان است و در حال شيمي درماني و آرزوي نگاه كردن در آينه و مرتب كردن موهايش را دارد. اگر به خاطر اينكه فكر مي كني پدر و مادرت به تو بي مهري كردن، نسبت به آنها بي احترامي مي كني ،به دختر بچه يتيمي فكر كن كه در حسرت ديدن پدرش حتي در خواب است. چنانچه از غذاي هاي لذيذ زده شده اي به خانواده اي فكر كن كه شب با شكم گرسنه سر بر بالين مي گذارند. اگر دكوراسيون منزلت مطابق مد روز نيست ،به مردي فكر كن كه هر چه تلاش مي كند نمي تواند حتي چندين سال يك بار فرشي ساده براي خانواده اش تهيه كند. اگر دچار ضرر و زيان شدي و هميشه  قصدت اذيت كردن ديگران بوده ، از خودت پرسيده اي كه هدف و مقصودت در اين زندگي چيست؟ شكر گزار باش زيرا افرادي در اين كره خاكي زيسته اند كه حتي فرصت دوباره اي نداشته اند و خيلي زود چشم از اين دنيا فروبسته اند.شايد لحظاتي ديگر نوبت تو  باشد. پس سعي كن از نعمتهايي كه به تو داده ام درست استفاده كني .اگرچه بعضي اوقات مرا فراموش مي کني ولي بدان من هميشه به يادت هستم. اگر خود را قرباني جهالتها، حقارت ها، تند خويي ها و سستي هاي ديگران يافتي به ياد داشته باش كه:
                           
ممكن بود تو خود يكي از آن ها باشي


نوشته شده در 1388/6/20ساعت توسط | نظر دهيد

 

مذهب عشق بسوزد که چنین خوارم کرد

 

بلبلی آزاده بودم که چنین خوارم کرد

 

پروانه به دور عشق گردید و پرش سوخت

 

من به دور عشق گردیدم جگرم سوخت

 

طعنه بر خواری من ای گل بی خوار مزن

 

من به پای تو نشستم که چنین خوار شدم

 

شب بود,شمع بود, من بودم و تو

شب رفت,شمع سوخت,من بودم و تو

 


برچسب ها : شمع , سوختن , غم

نوشته شده در 1388/6/20ساعت توسط | نظر دهيد